ماده 217 : در كليه جرايم مربوط به حقوق الناس و نظم عمومي كه جنبه حق اللهي ندارند هرگاه متهم يا وكيل او در هيچ يك از جلسات دادگاه حاضر نشده و يا لايحه نفرستاده باشند دادگاه رأي غيابي صادر مي نمايد اين رأي پس از ابلاغ واقعي ظرف ده روز قابل واخواهي در دادگاه صادركننده رأي مي باشد و پس از انقضاي مهلت واخواهي برابر قانون تجديدنظر احكام دادگاه ها قابل تجديدنظر است . تبصره 1. آراي غيابي كه ظرف مهلت مقرر از آن واخواهي نشده باشد پس از انقضاي مدت واخواهي و تجديدنظر به اجرا گذارده خواهد شد هرگاه رأي صادره ابلاغ قانوني شده باشد در هرجال محكوم عليه مي تواند ظرف ده روز از تاريخ اطلاع از دادگاه صادركننده رأي تقاضاي واخواهي نمايد در اين صورت دادگاه اجراي رأي را به صورت موقت متوقف و در صورت اقتضا نسبت به اخذ تأمين يا تجديدنظر در تأمين قبلي اقدام مي نمايد .
تبصره 2. در جرايمي كه جنبه حق اللهي دارد چنان چه محتويات پرونده مجرميت متهم را صادر ننمايد و تحقيق از متهم ضروري نباشد دادگاه مي تواند غيابا رأي بر برائت صادر نمايد .
1. هرگاه پرونده مربوط به اتهام صدور چك بلامحل طبق موازين قانوني معد براي اظهارنظر باشد رسيدگي و صدور حكم در غياب متهم خالي از اشكال است در مواردي كه شاكي گذشت نمايد دادگاه به موجب ماده 159 قانون تعزيرات ماده 11 قانون صدور چك مصوب تيرماه 1355 مكلف به صدور رأي موقوفي تعقيب مي باشد
2. قرار منع تعقيب و موقوفي تعقيب در اثناي تحقيقات مقدماتي ولي حكم برائت پس از پايان تحقيقات مقدماتي و در ماهيت دعوي كيفري صادر مي گردد النهايه در امور كيفري رأي غيابي فقط به آرايي كه بر محكوميت متهم صادر شده باشد اطلاق مي شود و آراء و تصميماتي كه به نفع او باشد هرچند در غياب او اتخاذ شده باشد مشمول آن عنوان و قابل واخواهي نيست
3. صرف مظنون بودن افراد و عدم شناسايي آنان كافي براي نشر آگهي و صدور رأي غيابي نيست بلكه دادگاه بايد ابتدائا با تحقيقات معموله به صورت جامع و وسيع توسط مأمورين كشف جرم قاتل يا قاتلين را شناسايي و سپس چنان چه به آنان دسترسي نباشد نسبت به نشر آگهي اقدام نمايد
4. همان طور كه هرگاه از حكم بدوي تجديدنظرخواهي شود و از متهم تأمين اخذ نشده باشد وفق ماده 256 ق.آ.د.ك 1378 دادگاه تجديدنظر مكلف به اخذ تأمين متناسب از متهم است در مرحله واخواهي نيز اخذ تأمين از متهم با دادگاه صادركننده حكم غيابي است نه دادسرا
5. بعضي از مصاديق جرايم مربوط به حقوق الناس در بند ب تبصره 2 ماده 2 ق.آ.د.ك 1378 احصاء شده است مواد 26 و 217 ق.آ.د.ك 1378 با ماده 2 همان قانون تعارض ندارد بلكه در موارد اخيرالذكر قانونگذار صريحا سخن از جرايم مربوط به حقوق الناس به ميان آورده ولي در بند ب تبصره 2 ماده 2 تلويحا جرايم و حقوقي را كه واجد جنبه حق الناس هستند برشمرده است به اين ترتيب اطلاق ماده 2 تحديد شده است
6. با توجه به ماده 17 ق.م.ا مجازات هاي موضوع مصوبه 1376 مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر و الحاق موادي به آن كه نوع و ميزان آن مشخص و براي حفظ مصلحت اجتماعي اعمال مي شود مجازات بازدارنده بوده جنبه حق اللهي ندارد و با تحقق شرايط مشمول مرور زمان ق.آ.د.ك 1378 خواهد بود بنابراين مطابق ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 در جرايم مربوط به حقوق الناس و نظم عمومي كه جنبه حق اللهي ندارند چنان چه متهم يا وكيل وي در جلسات دادگاه حاضر نشده و يا لايحه نفرستاده باشند دادگاه مي تواند رأي غيابي صادر كند
7. وظيفه دادگاه رسيدگي كننده صرفا صدور حكم است و تكليفي براي جلب متهم ندارد استثنائا با توجه به ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 در جرايمي كه جنبه حق اللهي دارد هرگاه متهم علي رغم ابلاغ احضاريه بدون عذر موجه در دادگاه حاضر نشود دادگاه بايد متهم را به منظور محاكمه و صدور حكم جلب نمايد مشروط به اين كه به استناد تبصره 2 همان ماده محتويات پرونده مجرميت متهم را ثابت نمايد
8. چون براساس تبصره ماده 186 ق.آ.د.ك 1378 براي قاتل فراري بايد وكيل تسخيري تعيين شود و چون وكيل در جلسات محاكمه شركت مي كند لذا محاكمه و اتخاذ تصميم نسبت به چنين شخصي فاقد منع قانوني است با شركت وكيل در جلسات دادرسي حكم صادره حضوري محسوب مي شود نه غيابي
9. قاضي تحقيق عضو دادگاه محسوب نمي شود حضور متهم نزد وي و يا تقديم لايح دفاعيه به قاضي تحقيق موجب حضوري محسوب شدن رأي نيست در ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 نيز حضور متهم يا وكيل وي در جلسات دادگاه براي محاكمه مورد نظر است نه مرحله تحقيقات مقدماتي
10. مقصود مقنن از به كار بردن اصطلاحات خاص جلسات دادگاه در ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 همان جلسات دادرسي يا محاكمات است نه تحقيقات مقدماتي توسط قاضي تحقيق و بنابراين حضور متهم نزد قاضي تحقيق يا ضابطين دادگستري كافي نيست و در جلسه مربوط به حقوق الناس و نظم عمومي كه جنبه حق اللهي ندارد متهم بايد شخصا در جلسه محاكمه دادگاه حضور يابد يا لايحه بفرستذ تا رأي حضوري باشد و الا رأي غيابي خواهد بود
11. با توجه به صراحت ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 كه مقرر مي دارد هرگاه متهم يا وكيل او در هيچ يك از جلسات دادگاه حاضر نشده و يا لايحه نفرستاده باشند دادگاه رأي غيابي صادر مي نمايد شركت متهم در جلسات تحقيقات مقدماتي موجب حضوري بودن رأي نيست
12. توجه به مقررات ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 به خوبي مي رساند كه در امور كيفري ابلاغ احضاريه موجب حضوري محسوب شدن حكم نمي شود
13. چنان چه وكيل متهم در جلسات دادگاه حضور داشته و از متهم دفاع نموده است رأي صادره با توجه به مفهوم مخالف ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 حضوري محسوب مي گردد
14. ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 مقرر مي دارد هرگاه متهم يا وكيل او در هيچ يك از جلسات دادگاه حاضر نشده و يا لايحه نفرستاده باشند دادگاه رأي غيابي صادر مي نمايد بنابراين ابلاغ وقت رسيدگي به متهم موجب حضوري بودن رأي نيست و مقررات ق.آ.د.م 1379 در امور كيفري جاري نيست
15. راجع به اين كه پس از ابلاغ دادنامه غيابي و اتمام ده روز مهلت واخواهي خاتمه يافته است يا خير ؟ پاسخ منفي است زيرا مطابق تبصره 1 ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 محكوم عليه تا زماني كه از مفاد حكم غيابي محكوميت اطلاعي ندارد حق واخواهي در مرجع بدوي صادركننده حكم غيابي دارد و فقط زماني كه محكوم عليه از مفاد حكم غيابي به صورت واقعي مطلع شده باشد و در مهلت مقرر اعتراض واخواهي به عمل نياورد مهلت واخواهي وي خاتمه يافته است
16. مهلت اعتراض بر احكام غيابي در امر كيفري ده روز و در احكام حقوقي بيست روز مي باشد حال چنان چه دادگاه ضمن صدور رأي كيفري حكم به پرداخت ضرر و زيان ناشي از جرم را صادر نمود و رأي صادره غيابي باشد بايستي براي اعتراض واخواهي طولاني ترين مدت را كه همان بيست روز است در نظر گرفت و اين امر به نفع متهم بوده و مي باشد به عبارت ديگر اعتراض در امر كيفري از حيث مهلت مقرر از مقررات مربوط به اعتراض از حيث مهلت مقرره در امر حقوقي تبعيت مي نمايد
17. تقاضاي واخواهي در دعاوي كيفري با درخواست واخواهي جريان پيدا مي كند در قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب و قانون وصول برخي از درآمد هاي دولت و مصرف آن در موارد معين مصوب سال 1373 كه هزينه تجديدنظر در امر كيفري را بيان نموده اند به هزينه درخواست واخواهي اشاره اي نشده است بنابراين براي واخواهي پرداخت هزينه لزومي ندارد
18. بنابر مستفاد از ماده 217 ق.آ.د.ك و تبصره ذيل آن تا زماني كه حكم غيابي ابلاغ واقعي نشود حق واخواهي محكوم عليه محفوظ مي ماند ابلاغ قانوني حكم غيابي و انقضاء مهلت واخواهي و تجديدنظر مجوزي است براي شروع به اجراي حكم نه ملاكي براي رد واخواهي محكوم عليه غيابي بنابراين چون با ابلاغ قانوني حكم غيابي و انقضاء مهلت واخواهي و تجديدنظر مي توان حكم را اجرا نمود پس مي توان احكام و پرونده هايي كه غيابا حكم صادر شده به اجراي احكام جهت اجرا ارسال شود
19. در صورتي كه شاكي در خصوص بزه چك بلامحل بعد از صدور حكم بدوي و قبل از قطعيت آن و بقاي تجديدنظر گذشت كند يا متهم لاشه چك را كه دليل بر پرداخت وجه آن به شاكي و رضايت اوست با درخواست تجديدنظر محكوم عليه به دادگاه تجديدنظر ارسال شود كه مرجع اخيرالذكر با انطباق مورد با ماده 12 قانون صدور چك بلامحل با فسخ دادنامه تجديدنظرخواسته قرار موقوفي تعقيب كيفري صادر كند مگر اين كه حكم صادره غيابي و قابل واخواهي و مدت واخواهي باقي باشد كه در اين صورت همان دادگاه بدوي صالح خواهد بود
20. با توجه به اصل سي و هفتم قانون اساسي و ملاك تبصره 2 ماده 217 ق.آ.د.ك 1378 صدور حكم برائت يا منع تعقيب نياز به اثبات ندارد وقتي دلايلي بر بزهكاري وجود نداشته باشد متهم بي گناه فرض مي شود و برائت او بايد اعلام گردد